قبلش حتماً مطالعه کن

می خواستیم وارد یک تجارت پر رقابت بشیم، با یکی از کسانی که اگه پامون رو در این عرصه می گذاشتیم رقیب بزرگمون می شد تماس گرفتیم. خیلی رک برگشت گفت: “قبلش حتماً مطالعه کن”. راستش این جمله با وجود کوتاهیش خوب می تونه برای “برخوردن” بهانه دست آدم بده.. و داد. گفتیم شاید کار رو بزرگ جلوه میده تا منصرف بشیم اما وقتی وارد گود شدیم فهمیدیم واقعا مطالعه می خواسته. یک چیز کاملا روشنه، اگر مطالعه نداشته باشی سرت کلاه میره. و مردم ما مطالعه ندارند.
حداقل در مورد تاریخ خودشون هیچ مطالعه درستی نداشتند. اون هایی هم که با سواد ترند درباره گذشته ما فقط بلدند از شکوه امپراطوری های 2000 سال پیش حرف بزنن که مثلا در نهایت توسط عرب ها اشغال شد و از بین رفت و الان هم چوب همون اشغال رو داریم می خوریم و این حرف ها. همین امروز از آدم هایی که دور و بر خودتون هستند بپرسید: “از بنی عباس چی می دونی؟” .. اگه کسی چیزی می دونست ..!! ممکنه مسن تر ها اسمش رو یه جایی شنیده باشند که اون هم پای منبر بوده و حداکثر همین قدر بدونند که مثلا خلفایی بودند که ائمه شیعه رو خیلی اذیت می کردند. که اینم چون خوراک روضه بوده بشون گفتند!
در حالی که سلسله بنی عباس نقش بزرگی در تاریخ اعراب و ایران داشته.. برای سالیان سال همین بنی عباس در ایران حکومت می کردند. اصل داستانشون این طور شروع شد که بعد از جنایات کربلا یک جو منفی نسبت به بنی امیه (ابوسفیان- معاویه- یزید) ایجاد شد و ملت به این نتیجه رسیدند که این عرق خورهای زن باز و آدم کش قاعدتا لیاقت خلافت پیامبر رو ندارند. در همین بحبوحه یک عده که نه سر پیاز بودند و نه ته پیاز با ادعای اینکه ما نوادگان عباس، عموی پیامبر هستیم و بنابراین از لحاظ خونی هم به پیامبر خیلی نزدیک تر از این حرومزاده ها هستیم و از بابت اینکه خانواده پسرعموی ما رو قتل و غارت کردند خیلی غیرتی شدیم و پس باید یه کاری بکنیم و این جنایتکاران رو از مسند مقدس خلافت پایین بکشیم و عدالت را برقرار کنیم چرا که لیاقت امت اسلام بیش از این هاست (از همین جا شروع کنید به مقایسه… خمینی رو بذارید جای پیامبر. خامنه ای رو بذارید جای عموی پیامبر.. رفسنجانی و باندش رو بذارید جای بنی امیه.. احمدی نژاد و باندش رو هم به جای بنی عباس) .. و بالاخره انتقامی که مد نظرشون بود رو هم گرفتند. و بعد خودشون بر مسند قدرت نشستند. خونخواهی حسین به سرانجام رسید؟ نه. بنی هاشم تکریم شدند؟ نه. پسران حسین ترفیع درجه پیدا کردند؟ نه. وضع مردم بهتر شد؟ نه. رانت خواری و پارتی بازی ریشه کن شد؟ نه. فقط جای یزید با یکی دیگه عوض شد. با این فرق که اونی که جدید اومده بود از یزید هم عوضی تر بود. بعد از چند سال، یعنی در زمان امام جعفر صادق، یک جمله در بین مردم معروف شد: “خدایا، عدل بنی عباس را نخواستیم، ظلم بنی امیه را برگردان”. اما دیگه دیر شده بود. حالا با شرایط فعلی ما مقایسه کنید: خمینی که نیست (مثل پیامبر که نبود) پس هر کون نشسته ای می تونه ادعا کنه که بش نزدیک تره. یک مهره ای هم مثل خامنه ای لازمه تا این نزدیک تر بودن رو تقویت کنه (ما پسران عموی پیامبریم. کی از عباس به پیامبر نزدیک تر بود؟ یادتون نمیاد در جنگ ها چقدر کمکش کرد؟) .. می مونه آدم بدها یعنی باند رفسنجانی که مثلا مال مردم رو بالا کشیدند و جلوی پیشرفت مملکت رو گرفتند و اگه بخواهیم مترقی بشیم باید (و باید) این ها رو از قدرت پایین بکشیم (این پسران ابوسفیان بلاد اسلامی را به فساد کشیده اند.. همه جا پول ربا فراوان شده.. این ها هیچ باکی ندارند که از بیت المال مصرف کنند…) در حالی که خودشون هیچ فرقی با اون آدم بدها نداشتند که هیچ، خوک صفت تر هم بودند. حالا شاید به خاطر زمان و مکان، یه تفاوت هایی بشه پیدا کرد اما کل قضیه از لحاظ شباهت مو نمی زنه.
حالا من دقیقا منتظرم این مردم یه روز برگردن بگن: “خدایا، عدل احمدی نژاد را نخواستیم، ظلم هاشمی را برگردان”. مردمی که نمی دونن 12 -13 قرن پیش توی کشور خودشون یا منطقه خودشون چه اتفاقاتی رخ داده و چه پروسه هایی از سر گذرونده شده، باید این طوری قربانی اشتباهات تکراری بشن.
این واسه قرن اول هجری بود، حالا یکم بیایم پایین تر. زمان امام جواد: فشار و خفقانی که حاکم وقت بر مردم و مخصوصا شیعه ها تحمیل می کرد شدت گرفته بود، ملت به ستوه آمده بودند. در همون بحبوحه که هیچ کس جرئت نداشت جیک بزنه یکی از امام جواد خواست تا یه چیزی بگه.. حرفی بزنه که حداقل دوستانش بفهمن در چه موقعیتی قرار دارند. امام جواد هم گفت: “در میان مردمان، خیر و برکت جاریست، مادامی که متنوع باشند” ( و تنوعشان را بروز دهند) . یعنی تا وقتی چیزی که امروز ما بش می گیم پلورالیسم یا کثرت گرایی در جامعه نباشه، خیر و برکت که الفاظ کلاسیک معادل “پویایی و رشد” هستند در اون جامعه رخ نمیده. لب کلام: ملت نباید یک دست باشند و اصلا درست نیست که یک دست باشند. هر وقت یکدست شدند یا مجبورشون کردند که یکدست بشن اون جامعه درجا میزنه. مثل ما که داریم درجا میزنیم. چون همیشه فکر کردیم و می کنیم بهتره همه مثل هم باشند. یعنی تفکر حزب اللهی که من معتقدم توی کله اکثر ایرانی ها وجود داره. همه یه جور فکر کنند، یه جور لباس بپوشند، یه جور رفتار کنند. این تفکر حزب اللهی میره تو صدا سیما بعد من و شما گزارش تلویزیونی می بینیم که همه مصاحبه شونده ها دیدگاه های شبیه بهم دارند. انگار در این مملکت همه چی کپی پیست شده. برای القاء اینکه اینجا همه اینجوری فکر می کنن. تو چرا اینجوری فکر نمی کنی؟ نکنه یه ایرادی داری؟ مشکلت چیه؟ وقتی این تفکر میره به صنعت میشه سایپا و ایران خودرو.. همه باید پراید و 206 سوار شن. پول به ماشین خارجی بدی یعنی اشرافی هستی، یعنی می خوای فرق داشته باشی، یعنی مردمی نیستی. وقتی این تفکر میره به معماری، میشه: همه آشپزخانه ها باید اپن باشند.. کابینت ها هم ام دی اف. چاره دیگه ای نیست. باید همینجوری باشه چون همه الان این جوری میزنن نقشه رو. وقتی این تفکر میره تو دانشگاه میشه: یا مکانیک بزن یا برق، بقیه اش چرته. عکاسی؟ این که واسه بچه سوسولاس. در مورد لباس که بهتره چیزی نگم.. و همینطور بگیرین برین تا تهش. اینجا همه میخوان همه یک شکل باشند. و کی می تونه این یک شکلی رو عملا اجرا کنه؟ یک دیکتاتور و نظامی بر پایه دیکتاتوری. در واقع مشکل ما خود دیکتاتوری نیست، مشکل تفکرات خود مردمه که برای اجرا و بروزش، دست به دامن دیکتاتور ها میشن.
تفکر حزب اللهی همون تفکر کمونیستیه. حالا بذارید شالوده این تفکر رو شرح بدم. قاچاقچیان انسان وقتی 40-50 نفر رو میریزن پشت یه کامیون که قراره از مسیر سنگلاخی و پر دست انداز عبور کنه، دور تا دور اون پنجاه نفر رو طناب پیچ می کنند طوری که فشرده باشند و سینه به سینه هم بچسبند. این کار دو تا مزیت داره. سر و صدای کمتری تولید می کنه و شک کسی رو بر نمی انگیزه. دوم اگه تکان های شدید باعث برخورد مسافران با بدنه اتاق کامیون شد، کسانی که در حاشیه هستند زخمی بشند یا بمیرند، نه همشون. اگه دستشون باز باشه و از هم فاصله داشته باشند در تکان های شدید هر کدوم به یک طرف پرت می شند. پنگوئن های امپراطور هم در طوفان های قطبی همین کار رو می کنند، با این فرق که اون هایی که در حاشیه کلونی هستند هر از چندی جاشون رو با اونایی که در مرکز هستند عوض می کنند وگرنه از شدت سرما یخ می زنند و می میرند. ولی خوب آدم ها این ملاحظات رو ندارند. تفکر کمونیستی هم همینه، یعنی هممون بچشبیم به هم. اگه بدخت شدیم با هم بدخت شیم، اگه کیفور شدیم با هم کیفور شیم. کسی از اون یکی جلو نزنه، اما عملا این طور نمیشه. اغلب مردم در حاشیه قرار می گیرند و قربانی می شند و اون عده معدود که در وسط هستند آسیب نمی بینند. در واقع کسانی که در حاشیه هستند نقش کیسه هوا ور ایفا می کنند و ضربه گیر آسیب ها هستند. (گوشت شد ده هزار تومان.. سپاهی ها مشکلی پیدا کردند؟ نه. چون حقوقوشن رو زیاد می کنند. زمین شد خدا تومن.. سپاهی ها به مشکل بر خوردن؟ نه. چون سپاه بشون زمین میده. اما هزینه واقعی گرون شدن از گوشت تا زمین رو چه کسی میده؟ همون هایی که دمشون به هیچ جا وصل نیست. یعنی همون کیسه های هوا).. بعد دوربین ها زوم می کنند روی صورت دوده گرفته معتادان کنار خیابون.. بعد می گیم ای بابا، چرا این جوری شد؟ .. چیزی نشد، یه ایر بگ بود،…. ترکّیـــد !!!
نظام سرمایه داری دقیقا برعکسه.. میگه دور خودمون طناب نمی بندیم، عوضش هر کس رو آزاد میذاریم خودش کلاه خودش رو سفت بچسبه. اگه سرش خورد به دیواره اتاق کامیون و مرد که خوب از بی عرضگیش بوده، اگه هم نخورد زرنگ بوده. حداقل یه چیزی مشخصه: سرنوشت هر کس دست خودشه. برعکس کمونیسم که روی کاغذ قشنگه اما در عمل کثیف. سرمایه داری رو کاغذ کثیفه اما در عمل موفق. چون همه آدم ها به حیاتشون و کیفیت حیاتشون اهمیت میدن پس اگه همه چیز رو به دوش خودشون بذاری بالاخره به هر زوری هست خودشون رو بالا می کشند. همونطور که در آمریکا این چنینه، به گواه خیلی ها، بی استعداد ترین آدم های اینجا وقتی وارد اون محیط می شند، خودشون رو بروز میدن و به یه جایی میرسند. در آمریکا مردم به همون چیزی رسیدند که امام جواد ما 12 قرن پیش گفته بود. یعنی تنوع مردم بد که نیست، باید هم باشه و باید آزاد باشند بر اساس همون تفاوت هاشون سرنوشت خودشون رو رقم بزنند. قطعا نظام اجتماعی حاکم برجامعه آمریکا ایده آل نیست اما مسیر درستی رو در پیش گرفته و قطعا به مقصد میرسه. ولی ما با تفکرات حزب اللهی خودمون (که همون تفکرات کمونیستی ناقص و اسلامیزه شده ست) بر عکس راه عقب رو در پیش گرفتیم.
حالا از دوران امام جواد هم بیاییم پایین تر… مغول ها ایران رو فتح کرده بودند و مونده بود بغداد. در بغداد یکی از همین خلفای بنی عباس حکومت می کرد. بالاخره خوب یا بد، اسمش خلیفه پیامبر بود (مثل ولی فقیه الان ما). هلاکوخان می خواست بغداد رو بگیره اما یک مشکل داشت. نمی شد خلیفه رو کشت چون مردم معتقد بودند اگه خون خلیفه ریخته بشه خدا بلا نازل می کنه (مقایسه کنید با آدم هایی که امروز برای سلامتی خامنه ای جلسه ختم صلوات به پا می کنند) برای همین از وزیر خودش خواجه نظام الملک مشورت گرفت. خواجه گفت ردیفش می کنم نگران نباش. به بغداد حمله کردند، کل شهر تصرف شد. موند کشتن خلیفه. خواجه نظام الملک ملت رو جمع کرد. گفت: میگن اگه خون خلیفه ریخته شه بلا نازل میشه. اگه گردنش رو بزنیم در چند ثانیه همه خونش از بدن خارج میشه و وقتی بلا نازل شد که دیگه نمی تونیم خونش رو برگردونیم. پس یه کاری می کنیم. به جای اینکه یکدفعه بکشیمش میندازیمش توی گونی و بعد به سربازان لشکر می گیم از روش رد بشن. این جوری آروم آروم می میره. زجر می کشه اما خوبیش اینه که تا دیدیم داره بلا نازل میشه و آسمان قرمز میشه و باد میاد و خلاصه اوضاع خیطه، سریع سرباز هارو می کشیم کنار و از کیسه درش می آریم بیرون! همه گفتند ایده خوبیه. همین کار رو کردند و هیچ اتفاقی نیفتاد. کل لشکر که از روی خلیفه رد شد، در کیسه رو باز کردند و اون طور که شاهدان ثبت کردند گوش و پوست و استخوان و احشام داخل بدنش در هم مخلوط شده بود. به زبان امروزی، چرخ شده بود. و این چنین بود که کار بنی عباس هم تمام شد.
برای همین تنها راه معزول کردن این حکومت، زیر سوال بردن قداستشه.. و برای همین مدام تلاش می کنند دم خامنه ای رو به امام زمان بچسبونند. برای همین توهین به رهبر رو توهین به خدا فرض می کنند. برای همین اگه بگیم مرگ بر خامنه ای می شیم خائن و آشوب گر و مزدور صهیونیست.
اگه کسی مطالعه داشته باشه، مخصوصا در زمینه تاریخ، و در عین حال وجدان پاک و منصفی هم داشته باشه (همین دکتر ولایتی، تاریخ اسلام رو از بره.. اما مشاور همین خامنه ای هستش و مهره این نظام. فقط روخوانی تاریخ دردی رو دوا نمی کنه.. باید یک روح عادل داشت) مسلما این قضایا نه تنها براش تازگی نداره که بی نهایت هم تکراری ست.
خوب وقتی ملت مطالعه نمی کنند و ازش تازه فرار هم می کنند، انتظار دارید سرشون کلاه نره؟


خیلی خوب بود. میدونی اگه تو نظام سرمایه داری بودی یه چیزی میشدی؟!
منم با اسپایدر موافقم. عالی بود. باید بهت دکترای افتخاری نقد بدن اونم از دانشگاه آکسفورد واقعی. جدی میگم. عالی عالی عالی…
چند تا قضیه رو مطرح کردی اولیش این بود که آدمیزاد باید توی هر کاری آگاهی داشته باشه و قبلش مطالعه بکنه و اینو ربط دادی به مردم، این خوبه، اما چه کنیم که مردم ما گرفتار سیاست آغا ممد خان قاجار هستند، تو تاریخ خوندی که وقتی داشت این پاره سلطنت رو به فتحعلی شاه ( که معلوم نیست کدوم روستا رو فتح کرده بوده) نصیحتی میکنه بدین مضمون که اگه میخوای با ایرانی جماعت حکومت کنی 1. اونو گرسنه نگه دار 2. بی سواد ( خب فرق مدرک با سواد و دانایی برای خیلی ها مشکله که یه روز واسش یه مطلب میرم) . مردم ما گرفتار جهلی هستند که به اونها تحمیل شده و یه عده ای هم که می دونند یا حرف میزنند چیکارشون می کنند؟!
دوم اومدی از تفکر یکدست در جامعه گفتی؛ خب من تو این زمینه مخالفم، ببین این حرفت یه استقرای ناقص نسبت به کل افرادیه که در ایران زندگی میکنند، خودت میدونی که افراد جامعه گرد یک سری ارزشها جمع میشن و این دلیل نیست که بگیم همه یه تفکر دارن، فقط توی ایران یه موضوع هست که به تفکر مخالف به نحو علن اجازه ی سیر و نشر نمیده بلکه چیزیو که میخواد بیان میکنه .
اگر حالا تو سطح جامعه حرفی نمی زنند یا از ترسه یا از ریا کاری که مورد اولی بیشتره، اینکه گفتی امام جواد میگه :“در میان مردمان، خیر و برکت جاریست، مادامی که متنوع باشند” خب نمی دونم این تاریخنگاران اون لحظه کجا هستند که این جملات رو حفظ میکنند تا به نسل بعدی برسه یا افراد حاضر چه حافظه ی قو ای دارند که به صورت سینه به سینه اینو نقل میکنند و هزاران مورد دیگر اما نظر من؛ نظام سرمایه داری خوبه و استدلالت هم خوبه. چیزی که هست مردم توی بعضی امور میتونند نظرات شخصی راه بدن و پی منافع خودشون باشن . وگرنه میشه همین بلبشو یی که جناب احمدی نژاد درست کرده
از تفکرات کمونیستی به مناسبت ارتباط قوی ای که احمدی نژاد با تفکر کمونیستی داره گفتی خب من زیاد از کمونیست نمی دونم و محدود به اطلاعات لازم و اساسی هستم و نه جزئیات. اما تعبیر جالبی بود و مثالتم جالب بود ( معلومه که فارغ التحصیل علوم سیاسی هستی)
اما جان کلامت که مربوط به افزایش آگاهی و مطالعه هستش رو می پذیرم، من امیدوارم که افرادی که به آگاهیشون افزوده میشه روز به روز بیشتر باشه
اگه وقت کردی یه سری هم به مطلب من بزن راجع به طالبانیزم در ایران و انجمن حجتیه یه نظراتی دادم
ممنون بابت کامنتت در مرود یکدست بودن، منم معتقد نیستم که همه یه جور فکر می کنند، من می گم تفکری وجود داره که مایله همه رو زیر سایه یک نوع تفکر بچپونه. مردم زیادی هستند که قطعا مقاومت می کنند اما در سطح جامعه اثر چندانی ازشون نمی بینیم. در مورد امام جواد: وقتی به این امام ها می رسه میگن سنش کم بود و از مدینه پرید رفت مشهد باباش رو دفن کرد و از این حرف ها. اما اگه بخوای از سیطره منبرها خارج بشی، مستندات خوبی واسه بقیه ابعاد این جور شخصیت ها میشه پیدا کرد.
البته به گمانم موضوع خیلی خیلی جدیتر از ایناست. ناآگاهی مردم ما از تاریخ انقدر زیاده که نیازی نیست به دوره خلفا بریم. همین الان بریم بپرسیم ملک المتکلمین کی بود؟ فکر میکنی چند نفر میدونن؟
اوضاعمون خرابه. خیلی خراب. همین تاریخ 100 سال اخیر رو نمیدونیم. چه برسه به 700-800 سال پیش!
جدا از این نکته بی اهمیت که اون بابا خواجه نصيرالدين طوسي بوده، حرفت ردخور نداره. علیکم بالتواریخ
جدی می گی؟ ولی من فکر می کنم خواجه نظام الملک بودا…. نمی دونم. باید بپرسم
اول بگم که تشبیه خیلی جالب کردی (راجع به عباسیون و بنی امیه) بعد بگم که اگه یه ذره این مردم نادونی که به احمدی نژاد رای دادن (به نظرم آدمایی که به احمدی رای دادن دو دسته ان یا نادونن یا چون منافعشون تامین میشه بهش رای دادن) یک اپسیلم حرفاتو گوش میدادن و باهات میشستن درست حسابی وارد چالش میشدن شاید جای امیدواری بود که تغییر کنن . با نظرت موافقم که همه تو این جامعه یه جور فکر میکنن به قول خودت یه جور لباس پوشیدن یک رشته ی مشخص دانشگاهی یک جور ماشین و … . درباره ی جامعه ی کمونیستی و اسلامی و شباهتاشون صحبت کردی که کاملا باهات موافقم. یه چیزی نمیدونستم فقط که اونم تو مطلبت خوندم.
آره.در مورد خیلیاش باهات موافقم.
خوب مینویسی فقط خیلی نوشته هات طولانیه…
اتفاقا منم همینو میگم، اما فقط صرف بیان حقایق بود. نامه ای که واسم فرستادی مستند دیگه؟
سلام
بابا مطالعه چیه ما ملت جومونگ اوشین پدر سالار و این چرندیات هستیم
ما ملتی هستیم که کاه و جوی فرهنگی جلومون ریختن و گفتن بخورید و دم بر نیاورید
چند نفر می شناسی که می گه صادق هدایت هرکی کتابش رو خونده خودش رو کشته ؟
چند نفر رو می شناسی که کلیدر رو بشناسه؟ دولت ابادی رو بشناسه اون کتاب دولت ابادی که به هلندی و المانی ترجمه شد را اسمش را شنیده باشه
چی بگم بابا دلم و خون کردی
چند نفر می شناسی که ادعای اهل مطالعه بودن بکنه و روایت و مفاتیح الجنان خوندن رو محصول مطالعه اش بدونه بد نیست ها ولی مثل اینکه برای اثبات اهل مطالعه بودن بگویم کتاب اشپزی می خوانم تازه عممل هم می کنم ولی متاسفانه روایت خوان های ما با یه قبضه ریش یا سه متر چادر سیاه عمل ممل هم تعطیل
ولم کن مغزم درد می کنه
خون تو تهران روونه
اولین چیزی که بعد از خوندن این متن به ذهنم رسید ( البته باید اعتراف کنم که تا بعد از بنی امیه و بنی عباسش رو خوندم ) ، مساله ای بود که این روز ها داره آزارم میده. اون هم اینکه چرا یه قشر نسبتن عظیم از جامعه ی ما جدن فکر می کنن انتخابات برگزار شده؟ چرا شما فکر می کنید مردم از هاشمی به احمدی نژاد پناه بردن ؟ شکست رو پذیرفتین مگه ؟
جدن فکر می کنید این نتیجه محصول رای مردم بوده ؟
به خدا که نبوده
دیگه نتیجه زیاد مهم نیست. مهم همون چند میلیون نفری هستند که به احمدی نژاد رای دادن و همین الان حمایتش می کنن. مهم فرهنگ حاکم بر مردمه که این جور حمایت ها از توش در میاد.
یه چیزی رو اشتباه تایپ کردم. تا آخر بنی امیه و بنی عباس رو خوندم. بعد از اون رو نخوندم
ببین تو خود خدا رم بیاری برای این آدمایی که همه دینداریشون عقده و خرافاته بازم اینا حرف خودشون میزنن.فک میکنی درد این مردم مطالعه نکردنه؟نه درد این مردم عقدههاشونه
اغلب عقده ها هم از بی سوادی شکل می گیره
مسئله اینجاست که مثل یه سیکل معیوب می مونه. باید آموزش باشه تا مردم از دولت و حکومتشون رفتار درست رو بخوان و باید دولت و حکومت اجازه بده آموزش درست جاری باشه.وگرنه میشه مثل کتاب تاریخ الآن مدارس که تاریخ مشروطه و ملی شدن صنعت نفت رو برعکس کرده و به خورد ملتی می ده که خیلی هاشون شاید دارج عالی نگیرن تا با منابع اطلاعاتی درست تر در تماس باشن. یه جورایی به نظر من تدریجی.بخش هایی ار آموزش که مطابق با واقعیت ارائه میشه باید بتونه بخش هایی از حکومت رو تصحیح کنه و این بخش های تصحیح شده بتونن آموزش درست رو گسترش بدن.نمیشه انتظار داشت مردم خودشون برن سراغ منابع درست اطلاعاتی،چون در اغلب مواقع یا منابع موثق اطلاعات رو نمی شناسن یا اصلا بهش دسترسی ندارن.آموزش غلط باعث همه این مسائل میشه و نمونه ش رو هم میشه توی پاکستان دید که آموزش دولتی چون گرونه باعث میشه مردمی که وضع مالی جالبی ندارن بچه هاشونو بسپرن به مدارس ارزون طالبان تا طالبانی ها هر روز بیشتر بشن و مدارسشونو بیشتر کنن و …
(چقدر حرف زدم!!!!D:<":)