خانه > Batoom Republic > کالابرس اعتراف می کند

کالابرس اعتراف می کند

justice

خبرنگار: برخورد مسئولین بازداشتگاه با شما چطور بود؟

من: اول سلام عرض می کنم خدمت حضار و همه متهمینی که تو هستن و همه متهمین دیگه ای که جا نبود پشت در موندن و شرمندشون شدیم، فقط از همین جا خدمتشون عرض می کنم که هل ندین که در نشکنه، هم بیت الماله هم نظم دادگاه به هم می خوره. من آماده ام هر چی می گین بگم، نه ببخشید هر چی می گم بگید، نه.. هر چی می گم می گم، ولی یه چیزی به شما بگم بازجوهایی که از ما بازجویی می کردن دو تا چشم داشتند، خیلی جالبه بدونین که دو تا هم گوش داشتند، بعد بین دو تا چشماشون فقط یه دونه دماغ بود و تازه پایین دماغشون دو تا لب بود.. و من نمی دونم چرا ما تو روزنامه هامون اینارو نمی نوشتیم یا اصلا خود من، چرا یه بار نرفتم اوین از نزدیک اینا رو ببینم و بنویسم تو وبلاگم.. بعد اینم بگم که این بازجوها جزء شریف ترین، مودب ترین، با شعور ترین آدم هایی بودند که من تا به حال دیدم.. بیشترشون تحصیلکرده و با شخصیت بودن، کمترینشون فوق لیسانس داشت.. چند تاشون دکتر بودند، حتی یکیشون با کراوات می اومد بم سر می زد.. و من شرمنده اینها شده بودم که چه انسان های خالص و از جان گذشته ای هستند، با وجود مدارج بالای علمی و انسانی که دارند و مطمئناً تو جایی مثل دانشگاه یک کرسی هیات علمی می تونستن داشته باشن و حقوق خوبی دریافت کنند، اومدن تو این سیاهچال ها، ببخشید، متهم سراها، و بی نام و نشان و توقعی خدمت می کنن به نظام و اسلام.. سراسر وجود این ها رو خدمت گرفته بود.. حتی من دیدم یه سلولی بود کنار سلول بنده که یه خانمی توش بودن، یکی از این برادرا 12 نصف شب می رفت اون تو خدمت می کرد 4 صبح می اومد بیرون و در تمام مدتی که من اونجا بودم یک بار ندیدم این عزیز نسبت به خدمتی که می کنه ابراز خستگی یا ملالت بکنه .. بعد چه اعتقادات راسخی داشتند این ها، بعضی هاشون انقدر قرآن خونده بودن دیگه نمی تونستن درست فارسی حرف بزنن… اصلا همین برخورد ما با این شخصیت های خودساخته، منقلبمون کرد

خبرنگار: چی شد به گه خوردن افتادید؟

من: اینجا که دفتر سایتتون نیست هر جوری دلتون می خواد حرف میزنید؟

خبرنگار: چی می گی تو؟ تو کاغذ من همینو نوشته

من: دروغ نگو پفیوز.. تو کاغذ من نوشته “آیا شرایط سخت باعث شد اعتراف کنید؟”

خبرنگار: پفیوز باباته ها اوش….

کارگردان: کات… کات..  خاک بر سر اَنـتون کنم، اون هاله پیری استعدادش از شما بیشتر بود.. لازم نکرده سوالو بخونید.. فقط جوابو پخش می کنیم

من: ببینید اولا به اون فیلمبردار بگید فوکوس نکنه رو صورتم، این چند روز آخر شیــپیــش افتاد تو ریشم، واسه اونه که هی می خوارم، وگرنه من خندیدم به گور بابام اگه استرس داشته باشم.. بعدشم اینو به شما بگم شرایط زندان نه که آدم رو از هیاهوی زندگی روزمره دور می کنه، باعث شد من بشینم فکر کنم ببینم اصلا ریشه من کجاست.. دقت کردین؟ بعد همین جور با خودم کنکاش کردم دیدم واقعا من چه جوری به دنیا اومدم… بعد که تصمیم گرفتم با خودم رو راست باشم به این نتیجه رسیدم که چه بخوام چه نخوام  یه شبی مامان و بابام با هم، هم قسم شدن که یکی بندازن.. بعد یه اتفاقاتی افتاد اون وسط که شرایط دادگاه اجازه نمیده با جزییات شرح بدم وگرنه من تا صبح براتون می گفتم قضیه رو .. و این جوری شد که من به دنیا اومدم.. توجه کردین؟ یعنی زندان باعث شد شجاعت پیدا کنم که بگم بله من از برآیند یکی از اون کارای بد بد به این دنیا وارد شدم .. من تو همون سلولم که بودم یه کاغذ داشتم که صحنه ای که توی اون شب گذایی بابام پرید رو مامانم رو به تصویر کشیدم حیف نمیشه الان اون ورش که روش کشیدمو نشون داد به دوربین، ولی شما همون پشتش هم ببینید کافیه.. بعد اگه یه روز از زندان آزاد شدم خواهش می کنم از آقایون که این کاغذ رو بم بدن که بعداً اسکن کنیم شیر کنیم تو فرندفید

خبرنگار: عناصر بیگانه چقدر در فعالیت های شما دخیل بودن؟

من: من دیروزم همین جا به اقایون گفتم اصلا همش همونا دخیل بودن.. همش بیگانه ای بود ینی… مثلا در جلسه ای که با اعضای اصلی هسته داشتیم، بر و بچه ها چای می آوردن.. چایش تایلندی بود.. قندش واسه اندونزی بود.. یا مثلا شام میدادن، برنجش هندی بود، مرغش برزیلی بود.. بینید ینی تا اینجاها نفوذ کرده بودن و ما هم خوب مقهور قدرت اونها بودیم .. بعد مثلا اصلا شما به این فکر کردید که این همه فیلم تو این سایت ها رو کی گرفت؟ یه دستگاه هایی هست به اسم “هندی کن” که فقط تو سفارت فرانسه هست، اصلا این جشنواره فیلم کن که می گن همینه.. فرانسوی ها هرچی که به فیلم مربوط باشه رو میگن کن.. بعد این دستگاهه یه جوریه که همونی که شما با چشمات می بینی رو همونو فیلمشو برمیداره بعد اینا میفرستنش به ماهواره ..خیلی جالبه نه؟.. یا مثلا یه چیزایی هست بشون میگن “موبایل دوربین دار” که اینا یه چیزای کوچیکیه که تو جیب جا میشه و فقط تو سفارت انگلیس هست .. چهار تا از اینا رو داده بودن به چهار تا از کارمنداشون و اینا کلا 4000 تا فایل ویدیویی فرستادن واسه مقر لندن .. هر فایل اگه 5 دقیقه هم باشه کلا میشه 20 هزار دقیقه یا 330 ساعت که 24 ساعت هم فیلم بگیری میشه 10-15 روز.. ینی اینا فرصت شاشیدن هم نداشتن .. ولی حتما واسه اونم یه وسیله ای ساختن این پدرسوخته ها .. مطمئن باشید اگه سفارت اینا رو هم تسخیر کنید اون وسیله رو پیدا می کنید و صحت حرفای من تایید میشه

بعد درسته دهنم کف کرد انقدر حرف واسه گفتن دارم و هنوز نصفشم نگفتم اما بعد یه چیزی هم بگم.. اصلا اختراع برق برای این بود که این کامپیوترها رو ببرن خونه های مردم و ذهنشون رو مشوش کنن.. این کامپیوترها رو هم به بچه هاتون گفتم رفتن تحقیق کردن با یه چیزی به اسم “دو شاخه” وصل میشه به برق.. ینی از اول الکتریسیته و لامپ و پنکه و یخچال و این ها همش یه مقدماتی بود که بعدها که نقشه اش رو از همون موقع کشیده بودن یه وسیله ای درست کنن که فقط لازم باشه دو شاخش رو فرو کنی تو یه چیزی به اسم پریز بعد تو تلویزیونش تویترو نشون بده، فیس بوکو نشون بده .. اینجوری… بعدش اون ادیسون اصلا اصلیتش انگلیسی بود و این طرح ها رو همون موقع بش سفارش داده بودن، اسنادش احتمالا تو وزارت خارجه باشه بگردین پیدا می کنید.. بعد باز همون دیروز به بچه هاتون گفتم یه وسیه ای به اسم “سه راهی” فقط برای همین منظور طراحی شده.. اصلا سه راهی غیر از زدن دو شاخه های کامپیوتر (اسپیکر، کیس، مانیتور.. چراغ مطالعه) و یا تلویزیون (تلویزیون، ریسیور، سیستم سینمای خانگی) چه کاربردی داره؟ طرح سه راهی ها رو هم اولین بار انگلیسی ها دادن .. من به شما می گم به عنوان کسی که اشتباه کرده و الان چششم باز شده، شما  بدین هر چی سه راهی هست تو الکتریکی ها جمع کنن، همه چیز بر می گرده به روزهای قبل و آرامش مملکت رو می گیره.. این همون راهکاریه که دیروز گفتم می خوام برای حفظ نظام ارائه بدم.

کارگردان: خوب.. بعدش؟ .. آها تموم شد.. حواسم نیست اصلا.. خوب، کات…!

مامور: پاشو گمشو بریم،  دیوث می مردی تند تر بگی سه ساعت میخ نشیم اینجا؟

من: بد خط نوشته بود خوب

Categories: Batoom Republic
  1. آگوست 13, 2009 در t 11:19 ب.ظ | #1

    کالابرس که سهله، خود امام زمانم میبردن اعتراف میکرد….

  2. آگوست 13, 2009 در t 11:36 ب.ظ | #2

    عالی بود.
    خیلی عالی بود.

  3. آگوست 14, 2009 در t 11:20 ق.ظ | #3

    :) )))))))

  4. آگوست 15, 2009 در t 10:49 ب.ظ | #4

    بازجویی آخر: از اونجا که جرایمت خیلی سنگینه، به اعدام به جرم محاربت با خدا پیغمبر دادگاهیت می کنیم، منتها فعلاْ یه دویست میلیونی اخ کن، پاشو برو گمشو همون انگلیس تا بعد به حسابت برسیم!

  5. آگوست 16, 2009 در t 12:41 ق.ظ | #5

    به نظرم این و قبلی یکی از بهترین پست هات در این وبلاگ بود.

  6. آگوست 16, 2009 در t 3:44 ب.ظ | #6

    PERFECT

  7. مرتضي بهمني
    آگوست 16, 2009 در t 5:57 ب.ظ | #7

    سلام رفيق، در صورت امكان اينجا رو بخون:
    http://blueworks.wordpress.com/2009/08/16/find-is-very-ill-letter-said
    بخش اولش به تو ربط داره مستقيم!!

    قربونت / مرتضي بهمني

  1. هنوز دنبالکی دریافت نشده.